≡ منو
افزایش فرکانس

در برخی از سایت‌های معنوی اغلب گفته می‌شود که به دلیل فرآیند بیداری معنوی، فرد زندگی خود را کاملاً تغییر می‌دهد و در نتیجه به دنبال دوستان جدید می‌گردد یا پس از مدتی دیگر کاری با دوستان قدیمی نخواهد داشت. با توجه به جهت گیری ذهنی جدید و فرکانس جدید تراز شده، دیگر نمی توانید با دوستان قدیمی خود همذات پنداری کنید و در نتیجه افراد، شرایط زندگی و دوستان جدیدی را به زندگی خود جذب خواهید کرد. اما آیا حقیقتی در آن وجود دارد یا نیمه‌دانشی بسیار خطرناک‌تر است که در حال گسترش است. در این مقاله به انتهای این سوال می پردازم و تجربیات خودم را در این زمینه شرح می دهم.

افزایش فرکانس = دوستان جدید؟

افزایش فرکانس = دوستان جدید؟البته قبل از هر چیز باید به این نکته اشاره کنم که این گفته تا حدی حقیقت دارد. در پایان روز، به نظر می رسد که شما همیشه چیزهایی را به زندگی خود جذب می کنید که با کاریزمای شما نیز مطابقت دارد. به عنوان مثال، اگر در یک کشتارگاه کار می کردید و ناگهان یک شبه به این موضوع پی بردید که هر زندگی ارزشمند است و دیگر نمی توانید به هیچ وجه با "کشتار حیوانات" یکی شوید، خود به خود شغل خود را تغییر می دهید. و شغل جدید یا موقعیت جدیدی را وارد زندگی خود کنید. آنگاه این نتیجه طبیعی دانش تازه به دست آمده خواهد بود. اما آیا این در مورد دوستان خود نیز صدق می کند، یعنی به دلیل دانش تازه به دست آمده دیگر کاری با دوستان خود نداشته باشد، از آنها فاصله بگیرد و افراد/دوستان جدیدی را به زندگی خود جذب کند؟ در این زمینه، جنبش های اخیری وجود دارد که معنویت (تهی بودن ذهن) را شیطانی به تصویر می کشد و ادعا می کند که حتی باید دوستان قدیمی خود را از دست داد/رها کرد. در نهایت، این نیمه دانش خطرناکی است که در حال گسترش است و حتی ممکن است برخی افراد را به آن باور کند. اما این یک مغالطه است که به نوبه خود تنها حاوی ذره ای از حقیقت است. این ادعایی است که به هیچ وجه قابل تعمیم نیست.

شما همیشه آنچه را که با کاریزمای خودتان مطابقت دارد، با باورها و اعتقادات شما مطابقت دارد، به زندگی خود جذب می کنید..!!

البته چنین مواردی وجود دارد. تصور کنید که یک شبه خودآگاهی های پیشگامانه ای دارید و به این نتیجه می رسید که هر موجود زنده ای ارزشمند است، یا اینکه سیاست صرفاً اطلاعات نادرست منتشر می کند، یا اینکه خدا اساساً یک روح (آگاهی) غول پیکر است که از آن بیان خلاقانه همه بیرون می آید. سپس به دوستان خود در مورد آن بگویید، اما شما فقط رد می شوید.

نیمه دانایی خطرناک

نیمه دانایی خطرناکدر چنین مواردی مطمئناً درست است، حداقل اگر دوستان شما همه اینها را مزخرف می دانستند، اگر دعوا می شد و دیگر اصلاً به هم نمی رسید. در چنین حالتی، فرد مطمئناً دوستان جدیدی را وارد زندگی خود می کند و سپس با دوستان قدیمی کاری ندارد. با این حال، در نهایت، این نیز از روی عاطفه به جای اجبار ("شما باید دوستان قدیمی خود را رها کنید") ناشی می شود. با این حال، این تنها یک نمونه خواهد بود. همه چیز می تواند بسیار متفاوت باشد. به عنوان مثال به دوستان خود در این مورد می گویید و آنها مشتاقانه به صحبت های شما گوش می دهند، از دانش خوشحال می شوند و سعی می کنند با آن مقابله کنند. یا در مورد آن به دوستان خود بگویید، که ممکن است بعد از آن نتوانند کار زیادی با آن انجام دهند، اما همچنان مانند شما هستند، می خواهند با شما دوست بمانند و به هیچ وجه شما را به خاطر دیدگاه های جدیدتان مسخره نمی کنند یا حتی شما را قضاوت نمی کنند. سناریوهای بی‌شماری وجود دارد که می‌تواند در آن صورت اتفاق بیفتد. سناریوهایی که در آن فرد با طرد شدن مواجه می شود، یا سناریوهایی که در آن فرد همچنان دوستی را تجربه می کند. به عنوان مثال در مورد من، دوستی های من همچنان حفظ شد. در این زمینه، من 2 دوست صمیمی برای سال های بی شماری دارم. در گذشته ما با موضوعات معنوی ارتباط نداشتیم، اصلاً با معنویت، سیاست (نخبگان مالی و شریک) و دیگر موضوعات آشنا نبودیم، حتی برعکس بود. اما یک شب به خودآگاهی های مختلفی رسیدم.

یک شب تمام زندگی من را تغییر داد. من به دلیل یک خودشناسی کل جهان بینی خود را اصلاح کردم و در نتیجه مسیر زندگی ام را تغییر دادم..!!

در نتیجه هر روز با این مسائل سروکار داشتم و همه باورها و باورهایم را تغییر دادم. البته یک روز عصر به 2 دوست صمیمی ام در مورد آن گفتم. نمی‌دانستم دقیقاً چه واکنشی نسبت به آن نشان می‌دهند، اما می‌دانستم که هرگز به من نمی‌خندند یا دوستی ما ممکن است به خاطر آن قطع شود.

نباید مسائل را تعمیم داد

نباید مسائل را تعمیم داد

البته در ابتدا برای آن دو نفر خیلی عجیب بود، اما آنها به خاطر آن به من نخندیدند و حتی یک جایی کلی چیز را باور کردند. در این بین 3 سال از آن روز می گذرد و دوستی ما به هیچ وجه شکسته نشده بلکه حتی بیشتر شده است. البته ما هر 3 نفر بسیار متفاوت هستیم، برخی از آنها دیدگاه های کاملاً متفاوتی نسبت به زندگی دارند یا در مورد چیزهای دیگر فلسفه می کنند، چیزهای دیگری را دنبال می کنند و علایق دیگری را دنبال می کنند، اما ما هنوز بهترین دوستان هستیم، 3 نفر که مانند برادر یکدیگر را دوست دارند. برخی از آنها حتی تمایل به معنویت پیدا کرده‌اند و دقیقاً می‌دانند که دنیای ما مبتنی بر اطلاعات نادرست محصول خانواده‌های قدرتمند است (که شرط نمی‌شد - این اتفاق افتاد). اساساً، همه ما هنوز 3 زندگی کاملاً متفاوت داریم و با این حال، وقتی دوباره در یک آخر هفته همدیگر را ملاقات می کنیم، کورکورانه یکدیگر را درک می کنیم و ارتباط عمیق خود را با یکدیگر احساس می کنیم، بهترین دوستی خود را حفظ می کنیم و هرگز نمی دانیم بین ما چه خواهد بود. به همین دلیل من فقط می توانم تا حدی با این جمله موافق باشم که "کسی همه دوستان قدیمی خود را به دلیل فرآیند بیداری معنوی از دست می دهد". سخنی است که به هیچ وجه قابل تعمیم نیست. قطعاً افرادی هستند که برایشان اینطور است، افرادی که بعداً از نظر فراوانی/دیدگاه و باورها یکدیگر را کاملاً دفع می کنند و دیگر نمی خواهند با هم کاری داشته باشند، اما افرادی یا دوستی هایی نیز وجود دارند که در هیچ تحت تأثیر این امر قرار می گیرد و در نتیجه به وجود خود ادامه می دهد. از این نظر سالم، شاد باشید و یک زندگی هماهنگ داشته باشید.

ارسال نظر

در باره

همه واقعیت ها در خود مقدس فرد نهفته است. شما منبع، راه، حقیقت و زندگی هستید. همه یکی است و یکی همه است - بالاترین تصویر از خود!